این قانون بیانگر آن است كه هر گاه تصوری مورد پذیرش ضمیر ناخودآگاه قرار گرفته و در آن جذب شود ( فرد خود به خود به طرف تظاهرات واقعی آن تصور كشیده می شود ودرجریان تصور قوی تر و واضح تر بر تصور ضعیف تر تسلط پیدا می كند . )
تصمیمات و رفتارهای عمده انسان تحت تاثیر این قانون شكل می گیرد . همواره تصور برتر است كه انسان را به انجام رفتاری مطابق یا متناسب با خود می سازد. انسان نمی تواند همزمان به دو چیز مختلف بیندیشد و یا دو تصور متفاوت را در ذهن بپرورد و همینطور نمی تواند در آن واحد به دو طرز مختلف رفتار تماید بنابراین همیشه و در انجام هر كار و اخذ هر تصمیمی برای تصور قوی تر وجود دارد كه فرد تحت تاثیر آن عمل می نماید .
امیل كووه كه او را پدر فن تلقین نامیده اند می گوید : (( اگر شما بتوانید شخص را كه دچار وسوسه بیمار گون سرقت است به این فكر بیندازد كه دیگر دست به سرقت نخواهد زد ، او دیگر دست به سرقت نخواهد زد . ))
منظور كووه از بیان (( به فكر انداختن )) در اینجا ، ایجاد تصورات قوی وافكاری است كه در فرد گرایشی به عملی واقعی شدن آنها بوجود آید .
كووه در این رابطه با قانون اثر مسلط چهار اصل بیان می كند :
*هرگاه اراده وتخیل در مبارزه باشند . تخیل پیروز خواهد شد وموضوع نهفته در آن عملی خواهد گردید .
*در كشاكش بین اراده وتخیل ، نیروی تخیل به طور مستقیم متناسب است با مجذور اراده .
*هرگاه اراده وتخیل در توافق باشند ، به یكدیگر اضافه نمی شوند بلكه درهمدیگر ضرب می شوند .
*تخیل قوی به صورت رفتار درمی آید .
انسان هرگاه از لحاظ روانی آمادگی پذیرش یك تصور منفی یا مثبت رت داسته باشد آن تصور به راحتی از بین نخواهد رفت ونقش آن خنثی هم نخواهد بود بلكه همواره در رفتارهای فرد تلثیر خواهد داشت حتی اگر تلاش نماید آن را فراموش كند باعث تداوم وتقویت بیشتر آن خواهد گردید .
نقل یك داستان كهن می تواند در درك بهتر این مسئله یاری نماید . می گویند روزی فردی به یك طالع بین مشهور مراجعه كرد و با پرداخت بهای هنگفتی از او خواست طالع و بخت او را بگوید و به گونه ای قطعی و واضح وضع او را بیان نماید طالع بین به او گفت در طالع شما سعادت وثروتی عظیمی وجود دارد اما شرط تحقق همه اینها آن است كه تا ده روز اصلا به جن فكر نكنید اگر توانستید تا ده روز به جن فكر نكنید به سعادت عظیم خواهید رسید وثروت هنگفت به ارث خواهید برد در غیر این صورت زندگی شما به روال سابق خواهد گذشت .
مرد ازنزد او برخاست واز آن لحظه تا ده روز دیگر به چیزی نمی اندیشید جز جن ونیندیشیدن به جن .
به این ترتیب تلاش ذهنی برای نفی وفراموشی یك تصور یا موضوع ، غالبا نتیجه ای جز یادآوری آنم موضوع ندارد .
قانون كوشش معكوس
این قانون یكی دیگر از قوانین سه گانه امیل كووه است . این قانون به ریشه های تردید در انسان و مواغنع ذهنی بازدارنده در مخالف اراده اشاره دارد و چگونگی كار كرد این گونه موارد روانی را مورد بررسی قرار می دهد . این قانون میگوید اگر فكر كنیم كه (( من می خواهم كه فلان یا بهمان چیز واقعیت یا بد)) و در همان حال تخیل ما بگوید (( تو می خواهی ولی این كار صورت نخواهد گرفت )) نه فقط آن چه را كه می خواهیم به دست نخواهیم آورد ، بلكه ضد آن تحقق خواهد یافت .
امیل كووه در تفهیم این قانون بكلی از تمثیلهای پاسكال استفاده می كند.هر گاه یك تخته چوب به طول ده متر و عرض بیست و پنج سانتیمتر را روی زمین بگذاریم هر كسی قادر خواهد بود از این سر تا آن سر تخته را طی كند.اما اگر ویژگیهای تجربه را تغییر بدهیم و همین تخته چوب را در ارتفاع برجهای یك كلیسای جامع بگذاریم به دشواری ممكن است شخصی قادر به طی مسافتی از تخته باشد.
گووه معتقد است اگر ما شروع به حركت بر روی این تخته كنیم هنوز دو گام پیش نرفته برخود خواهیم لرزید زیرا مرتبا ارتفاع بلند و ترسناك و سقوط از آنجا را به خود یادآوری می كند به این ترتیب سقوط خواهیم كرد.زیرا اراده برای گذر از تخته در برابر تردیدی كه در مورد توانائی عبور داریم رنگ می بازد.
مثال دیگر:هر گاه فردی كه از بی خوابی رنج می برد به هنگام خواب به خود بگویدباز هم خوابم نخواهد برد))هر قدر كوشش كند و اراده بخرج كند بیشتر به تلاطم و كش و قوس خواهد افتاد چنین فردی زمانی به خواب خواهد رفت كه از تمنای به خواب رفتن دست بردارد زیرا تمنای خواب در این فرد با اعتماد او(باز هم خوابم نخواهد برد)در تضاد و كشمكش است و براساس قانون قبلی(اثر مسلط)تصور و اعتقاد در این كشمكش پیروز می گردد.
مثال دیگر:زمانی كه كلمه ای((نوك زبان))فردی است و به یادش نمی آید هر قدر بیشتر تمنا كند و اراده نماید كه آن را به یاد آورد احتمال به یاد آوردن آن كمتر می شود.فقط هنگامی كه اراده وی در كار نباشد كشمكش پایان می پذیرد و ممكن است كلمه را به یاد آورد.در مقابل اراده و تمنا یك جمله تلقینی مانند((كلمه ناگهان به یادم خواهد آمد))می تواند نقش مثبتی داشته باشد.
تخیل
تخیل از عمده ترین و كلی ترین مباحث مورد نظر و علاقه فلاسفه قدیم بوده است حكما و فلاسفه قدیم تخیل را در مقابل واقعیت و جهان عینی قرار داده اند و به دلیل غیر واقعی بودن تخیلات،مردم را از خیالپردازی بر حذر داشته اند.
تخیلات را می توان به دو دسته متفاوت تقسیم بندی نمود تخیل فعال و تخیل منفعل در خیالپردازی فعال،فرد به خیالات بصری و كلامی خودش مسیر می دهد ودر این خیالپردازی فرد دستخوش خیالات نیست بلكه فعالانه به آنها جهت می دهد.این خیالپردازی معطوف به هدف است و به پیشرفت در رسیدن به هدف مورد نظر می انجامد.خیالپردازی نویسندگان،مخترعین و شعرا از این نوع است.روانشناسی تصویر ذهنی بر مبنای تخیل بصری فعال بنا نهاده شده است.تصاویر ذهنی اگر مدت زمان مناسبی در ذهن فرد تداوم داشته باشند بتدریج با نفوذ و تاثیر در عملكرد ها و رفتار های فرد ،جزئی از شخصیت او می شوند این تصویر از خود و دیگران می تواند مثبت یا منفی باشد بنابراین انسان می تواند با انتخاب تصاویر و تصورات ذهنی ایده ال و مثبت و مرور ذهنی آنها به ایده الهای خود دست یابد.
تخیل منفعل،حالتی است كه در آن فرد دستخوش تخیلات بصری و غیر بصری می شود در این نوع از تخیل فرد در برابر جریان و نوع تخیلات و موضوعات آنها نقش تعیین كننده ای ندارد اینگونه از تخیل معطوف به هیچ هدف حاضر نیستند و نتیجه و تمره ای هم دربر ندارند و فرد از آنها هیچ نتیجه ای بدست نمی آورد این نوع از تخیل گاه منشاء شهود برای شاعران است.
تخیلی كه حكمای قدیم جوانان را از آن برحذر كرده اند تخیل منفعل است.
از نظرات كووه در مورد تخیل در مبحث قبل آگاه شدیم.
دكتر((رنه لافورك))می گوید:ناپلئون هنر جنگ را سالها در عالم تخیل تمرین می كرد.پیروزیهای او با این تمرینها بی ارتباط نبود اما بالاخره از شكست خود به هراس افتاد و ناخودآگاهانه سقوط خود را برنامه نویسی كرد.مطالعه دقیق آخرین بخش زندگی او نشان می دهد كه مكانیسم فرمان خودكار مغز او عملا روی شكست میزان شده بود.))
كاسیه دو واضح كلمه سوفرولوژی در بیان پذیرش تدریجی حالت سوفرونیك،معتقد است كه باید خود را به طرزی مثبت خوشببخت ببینیم و این امكان را همچون امیدواری در نظر آوریم،تا واكنشهای مثبت ارگانیسم را برانگیزیم.
بیمارانی كه خود را شفا یافته می بینند،بیمارانی كه ((مایلند بر مرض غلبه كنند ))زودتر شفا می یابند.ولی شفا یافتن سریع تر آنان به آن سبب نیست كه می خواهند یا اراده می كنند كه خود را شفا یافته می بینند.علت آن است كه چون خود را شفا یافته می بینند به امیدواری و اراده لازم دست می یابند.
اراده چیست؟توانایی ویژه ای كه از عهده بعضیها خارج است و برخی دیگر آن را تقدیس می كنند.سالیان دراز،چنین می پنداشتیم كه اراده همان تلاش و همان كوشش فوق العاده ای است كه در بعضی لحظه های دشوار آگاهانه از خود نشان می دهیم.تصور قالبی اراده- دندانهای فشرده و عضلات منقبض در همان حال كه مسحورم می كرد،از دسترسم به دور بود.سپس، با خواندن زندگینامه مردان مشهور،با دیدن وشناختن آنان كه به داشتن اراده ای آهنین شهرت داشتند،به این نكته پی بردم كه این نیرو،این انرژی را آنان نه از اراده،كه از منشاء و خاستگاه اراده برمی كشیدند،یعنی از هدفی كه دنبال می كردند.
شخصی به نام مونتی كه قدرت تخیل رابه خوبی می شناخت میان دوستان خود با زوج جوانی رفت وآمد داشت كه تازه پیمان زناشویی بسته بودند:كنت و كنتس دوگورسون.در روز برگزاری مراسم ازدواج نگرانی آزاردهنده ای بر جمع دوستان و خویشاوندان زوج جوان حكمفرما بود:همه از آن بیم داشتند كه مبادا یكی از خواستگاران دوشیزه جوان به انگیزه انتقام داماد را قلاب پیچ كند:قلاب پیچ یا گره زدن ریسمان كه دو سرآن قلابهایی آهنین داشته باشد،طلسمی بود كه گویا داماد را به ناتوانی دچار می ساخت! مونتنی به همه اطمینان خاطر می بخشید:من باطل سحر نیرومندی در اختیار دارم كه هرگونه طلسمی را از كار می اندازد((و برای اینكه این مدعا را به اثبات برساند،به جست و جوی سینه ریزی رفت كه گویا سردردها را برطرف می ساخت.در ضمن، داماد را هم متقاعد ساخت كه به طرز زیر عمل كند:ابتدا جامه مونتنی را بپوشد و سینه ریز او را به گردن بیاویزد،سپس ((سه بار فلان ورد را بخواند و بهمان حركت را انجام دهد))و در هر بار سینه ریز را از گردن برگیرد و از نوع برجای نهد،تا سرانجام آن را در فلان نقطه ثابت نگاه دارد،و به خصوص فراموش نكند كه جامه را روی تخت عروسی بگستراند.
مونتنی، پس از شرح این سرگذشت،می افزایداین دلقك بازیها اصل و اساس تاثیرات بعدی را تشكیل می دهد،چرا كه تخیل ما به آسانی می پذیرد كه این شیوه های عجیب و غریب لزوما باید ناشی از علمی ناشناخته و مرموز باشد))
باری،داماد از طلسم قلاب پیچ رهایی یافت:
یك جامعه شناس پس از مطالعات گسترده درباره مكانیسمهای مغزی می نویسد آدمی در دنیای واقعی فقط چیزهائی را كشف می كند كه پیشاپیش آنها را در ذهن خود اختراع كرده،به تخیل درآورده است.))
امواج آلفا
امواج آلفا بوسیله ((هانس برگر))روانپزشك آلمانی كشف گردید.دستگاه الكتروآنسفالو گرام (موج نگار مغز)چهار نوع منحنی از امواج مغزی ارائه می دهد كه عبارتنداز:آلفا،بتا،دلتا و تتا.ریتم های دلتا كندترین امواج مغزی با تناوب از 1 تا 3 دور در ثانیه بوده و اغلب در خواب عمیق ظاهر می شوند.بنظر می رسد كه ریتم های تتا كه دارای تناوب 4 تا 7 دور در ثانیه می باشند به خلق و خو بستگی داشته باشد.ریتم های آلفا از 8 تا 12 دور در ثانیه،در اوقات تفكر،تامل آزاد رخ داده و در اثر تمركز حواس و توجه قطع می شوند و بالاخره ریتم های بتا با تناوب 13 الی 22 دور در ثانیه،ظاهرا منحصر به نواحی جلوئی مغز،یعنی جائیكه فعالیتهای پیچیده فكری رخ می دهد می باشند.
امواج آلفا با نوعی هوشیاری و خود آگاهی معطوف به درون ظاهر می شود در حالیكه امواج بتا با حالتی از هوشیاری و توجه و تمركز معطوف به خارج ظاهر می شوند.
تمرینات و اعمالی چون خیره شدن به نقطه ای موهوم،ایجاد خلا فكری،وارهیدگی و ریلاكس جسمانی،دوختن چشم به بالا و به نقطه حد وسط پیشانی و یا تكرار یك كلمه (مانترا)به افزایش امواج آلفا می انجامند.
هنگامی كه صدا یا هر محرك خارجی دیگر سر برسد در ثبت امواج مغزی (الكتروآنسفالو گرافی)وقفه ظاهر می شود.امواج آلفا ناگهان متوقف می شود و به جای آنها امواج بتا از مغز صادر می گردد(امواج بتا در توجه و هوشیاری معطوف به خارج ظاهر می شوند)سپس امواج آلفا دوباره و به آرامی ظاهر می شوند.بعضی از انواع ورد خوانیهای منظم،همه موجب افزایش آلفا می گردند.
تمرینات خاص هوشیاری درونی مانند یوگا،ذن،قسمتهای از آئین های خاص در علوم خفیه،راههائی برای افزایش امواج آلفا هستند.بنابراین این امواج بافت ذهنی خاصی را تشكیل می دهند كه پدیده های فوق عادی مغزی و ذهنی آدمی بر زمینه آن به ظهور می رسند.
روانشناسی تصویر ذهنی
در روانشناسی تصویر ذهنی،بر تصویر ذهنی فرد از خودش و تصویر ذهنی او از تصور دیگران در مورد خودش تاكید می شود.
ماكسول مالتز جراح پلاستیك در كار با افرادی كه دارای ضایعات پوستی در صورت بودند دریافت كه با تغییر دادن تصویر بیرونی ظاهری هر شخص،درون اوهمتغییر پیدا می كند و شخصیت،رفتار و توانائیهای او به طرزی خارق العاده تغییر می یابد.عدم اعتماد به نفس و عقده ها در مدتی كمتر از سه هفته ناپدید می شوند و به جای آنها شخصیتی تازه و شكوفا سربرمی آورد.اما در بعضی موارد با دگرگون شدن تصویر بیرونی و ظاهری فرد و پس از عمل جراحی،هیچ تغییری دیده نمی شد.این مسئله بیانگر آن است كه آنچه موجب تغییر و تحول باطنی و روانی می گردد تصویر ذهنی فرد از خودش است.
در مواردی حتی از بین رفتن زخمها و خراشهای صورت موجب تغییر در تصویر ذهنی منی و ناخوشایند فرد از خودش نمی گردید.
مالتز معتقد است هنگامی كه تصویر خویشتن ما مناسب است و بافت اساسی آن را تجربه های موفقیت آمیز تشكیل می دهد رفتار ما نیز با خواستهای ما همخوانی خواهد داشت.هنگامی تصویر خویشتن ما جلوه ای نامناسب،حقیر،نالایق یا ناتوان از ما ارائه دهد رفتار ما نیز با همین تصویر انطباق خواهدداشت و رفتارها و عكس العملهائی در دیگران برخواهد انگیخت كه كتناسب با تصویر ذهنی ما از خودمان باشد و به این ترتیب یك تصویر ذهنی از خویشتن تداوم می یابد.
استنباط های متاثر
استنباط ها و برداشتهای هر یك از ما درباره رفتارها و عملكردهای دیگران تحت تاثیر تصویر ذهنی ما از خودمان قرار دارد.هر كس براساس دیدگاههای خودش قسمتها و اجزای خاصی از رفتارهای دیگران را مورد توجه بیشتر قرار داده و آنها را برای خودش عمده و بزرگ جلوه می دهد.
فردی كه خود را شخص عاجز و وامانده ای تصور می كند رفتارها و اعمالی در دیگران برخواهد انگیخت كه این تصویر را تجدید نمایند.كسی كه تصویر فردی اخمو و گرفته را از خود دارد تحت تاثیر این تصویر خواهد بود و به گونه ای عمل خواهد كرد كه گوئی تعهد سپرده است به آن وفادار بماند عكس العمل طبیعی دیگران در برابر چنین فردی،باعث خواهد شد تصویر ذهنی او تداوم یابد.
انسانها براساس تصویر ذهنی كه از خودشان دارند عكس العملها و رفتارهای دیگران را تحلیل می كنند زیرا انتظار دارند در كلام و رفتار دیگران اشاره و طعنه ای به خصوصیت خاص آنها وجود داشته باشد.
ماكسول مالتز در كار خود به افرادی برخورد می كرد كه علیرغم داشتن ضایعات پوستی عمده و شدیددر صورت از آداب معاشرت اجتماعی قوی برخوردار بودند حس دوستی و عطو فت شدید در فرد مقابل می انگیختند و در كل برخوردی گیرا،قوی و جذاب داشتند و حضور انها به گونه ای بود كه فرد یا افرادی كه طرف برخورد او بودند ضایعه بزرگ صورت او را بكلی فراموش می كردند و یا آن را به هیچ می شمردند زیرا شخصیت و رفتار شخص بگونه ای نبود كه زمینه ای برای توجه به ضایعه پوستی او فراهم آورد اساسا وقتی خود او آن را ندیده می گرفت دلیلی وجود نداشت كه دیگران آن را مورد توجه قرار دهند.
در مقابل این دسته از افراد كه البته انگشت شمار بودند،مالتز به افراد زیادی برمی خورد كه در مواجهه با دیگران تمام رفتار و شخصیتش تحت تصویر خراش و ضایعه جزئی صورتش قرار داشت.احساس شرم،خجالت،حقارت،دستپاچكی در حركات،با حضور این افراد ظاهر می شدند تمامی این عوامل باعث می شدند فرد یا افراد حاضر فقط به ضایعه او توجه كنند و یا به شكل حماقت آمیز و بی نتیجه ای سعی كنند به عیب و نقص او نگاه یا اشاره ننمایند و یا به او دلداری دهند كه در تمام این موارد نتیجه منفی و نا خوشایندی در فرد ظاهر می شود.به نظر ماكسول مالتز تمام قدرتهایی را كه در حالت هیپنوتیزم در فرد ظاهر می شوند به دلیل سهولت تغییر بار در حالت هیپنوتیزم و پذیرفته نشدن تصویر ذهنی در مورد این گونه از توانائیهاست.تلقینهای اطرافیان ما،افكار و تصورات خود ما و اثرشان بر تخیلها،قدرتی همانند قدرت شخص هیپنوتیزم كننده دارند آنها می توانند ما را یاری دهند تا توانائییهای بالقوه خود را بكار بیندازیم یا محدودیتها یا موانعی تخیلی در برابر فعالیتهای ما به وجود آورند.هر داده اطلاعاتی كه به مكانیزم فرمان خود مختار مغز تحویل داده شود موجب می گردد كه این مكانیزم فرمانهائی در جهت تحقق آنها صادر نماید.اعتقادات و تصاویر ذهنی را به یاری تخیل محقق می سازیم.
اثر پیگمالیون
اثر پگیگمالیون پدیده روانی مشهوری است كه اهمیت((تصویر از خویش)) را در امر آموزش و پرورش نشان می دهد.
اثر پیگمالیون پدیده ای روانی مشهوری است كه اهمیت این گونه باورها را به ویژه در زمینه آموزش و پرورش نشان می دهد تجربه زیر نمونه ای از اثر پیگمالیون در آموزش شاگردان یك كلاس معین را مورد آزمون هوش بهر قرار می دهند روانشناسی مسئول آزمون توجه معلم و والدین را به سوی شاگردی كه تا آن زمان در گروه متوسطهای كلاس بوده است جلب می كند و او را شاگردی برجسته معرفی می كند كه از نظر هوش بهر در سطح عالی قرار دارد (حال آنكه در واقع چنین صحت ندارد و شاگرد مذكور از آزمون هوش در سطحی متوسط است).چند ماه بعد این شاگرد با بدست آوردن نمره هایی بهتر بتدریج پیش می رود و سرانجام در راس كلاس قرار می گیرد.
چه پیش آمده است؟
واكنشهای تشویق آمیز معلمان و اطرافیان شاگرد حس اعتماد نوینی در او دمیده است،تصویر تازه ای از خویشتن در او شكل گرفته است كه رفتار اموزش و روانی او را تحت تاثیر قرار داده،نتایج عملی حاصل از این رفتار نیز به نوبه خود،اصالت تصویر ذهنی جدید را تائید كرده است.
نمی توان از نظر بدور داشت كه اعمال ساحرانه و جادوگرانه،بویژه زمانی كه در جمع و حضور دیگران صورت گیرد تاثیری مشابه پدیده پیگمالیون برفرد جادوگر یا شخصی كه به جادوگر مراجعه كرده است،برجای می گذارد.
كلید شرطی
كلید یا علامت شرط،نشانه ای است كه بطور ذهنی با یك حالت یا یك كنش پیوند می یابد و باعث تداعی آن حالت یا وضعیت می گردد.بعنوان مثال یك اونیفورم تداعی گر ضوابط و مقرراتی است كه برتن كنندگان آن رعایت می كنند و یا دیگران را وادار به رعایت می نمایند .
علامت شرطی را برای ایجاد حالات روانی چون آرامش وحالات جسمی مانند وارهیدگی به كار گرفت .
در آموزش ریلاكس وتمرینات خود هیپنوتیزم ، شخص به یك علامت ورمز ، شرطی می شود به گونه ای كه با بكار گرفتن آن رمز در زمان اندك به حالت مطلوب می رسد . این علامت شرطی می تواند عدد ، تصویر ذهنی ( تجسم یك منظره یا صحنه خاص) ویا آهنگ وصدای ویژه باشد .
كوتاه ترین راه عملی برای نشان دادن تاثید رمز شرطی در حالت خلسه هیپنوتیك امكان پذیر است . در حالت هیپنوتیزم كلیدشرطی به سرعت پذیرفته می شود.بعنوان مثال،در آزمایشی به فرد خوابگرد(فردی كه در درجه سوم از هیپنوتیزم،معینی سومنامبول قرار دارد)گفته می شود كه پس از بازگشت به حالت عادی وقتی آقای ب روی صندلی می نشیند شما شدیدا احساس سرما می كنید یا شما به بیرون از اتاق می روید.
وقتی فرد هیپنوتیزم شده به حالت عادی(بیداری)می رسد با بكارگیری كلید شرط(نشستن آقای ب)احساس سرما به وی هجوم می آورد و یا از اتاق خارج می شود.
این پدیده را پست هیپنوتیزم می گویند ما از بحث در مورد شرطی سازی حیوانات و كارهای پاوولف خودداری می كنیم و به پدیده شرطی سازی در انسانها می پردازیم.
آنچه كه به طور كلی می توان در مورد كلید شرط گفت به قرار زیر است:
1- كلید شرطی می تواند تداعی گر احساسات خوشایند یا ناخوشایند،غم و اندوه یا شور و شعف،احساس پیروزی و عزت یا شكست و خفت و اعتماد به نفس یا شك و دودلی باشد.
2- قسمت عمده رفتارهای عادی و روزمره،رفتارهای شرطی شده و آماده هستند كه با ظهور علامت شرط شكل می گیرند این علامت عمل یا عكس العملی است كه پیامد مكرر ان همان رفتار خاص بوده است.
3- اشخاص كه هر فرد با آنها در تعامل است می توانند متناسب با قدرت نفوذشان در آن فرد،او را در جهتی كه می خواهند سوق دهند و در این راه كلیدها و رموزی را بكار می گیرند كه موجب انگیزش هایی شناخته شده در فرد می شوند.
4- كلید شرطی اگر عمیق و قوی باشد به هنگام ظهور،استدلال و قدرت اراده در برابر آن سد و مانعی بوجود نخواهد آورد یعنی علیرغم اراده فرد جواب شناخته شده كلی شرط ظاهر می شود.
5- استدلال بعد از عمل.بعد از انكه انسان در معرض كلید شرط قرار گرفته تحت تاثیر آن مباردت به عمل می كند.اگر عملش غیرمنطقی و بی دلیل بوده باشد دست به دلیل تراشی و استدلالهای تحریف شده و گاه مسخره می زند یعنی استدلال نیروی عقل در برابر كلید شرطی انعطاف نشان می دهد و عملا در خدمت آن قرار می گیرد به گونه ای كه فرد استدلالات خود را كاملا معقول و عین حقیقت می داند.
دارو بعنوان كلید شرطی
بدون شك قسمت عمده ای از تاثیرات روانی ناشی از دارو كه موجب شناخته شدن داروهای بی خاصیت گردیده است مربوط به تاثیر دارو بعنوان كلید شرطی است.پی آمد طبیعی استعمال دارو در اعتقاد افراد جامعه بهبودی است. با این اعتقاد وقتی فردی دارویی استعمال می نماید آنچه كه مرتبا به صورت پیوسته تداعی می شود حالت بهبودی قبل از مریض است.تاثیر ذهنی فرد عوض می شود و وی خود را فردی سالم و یا رو به بهبودی تصور می كند،عكس العملهای اجتماعی متناسب با این تصویر در دیگران برمی انگیزد و مكانیسم خودكار ذهن او در جهت بهبودی بكار می افتد.
عمل جادئی بعنوان كلید شرط
یك لوح یا نوشته ساحرانه می تواند به دلایلی نقش یك كلید شرط قوی را داشته باشد كه مهمترین دلیل(( جادوگرانه))بودن و اسرارآمیز بودن لوح یا نوشته است اعتقاد و تكیه عمیق و باطنی فرد به تاثیر یك لوح به همین دو دلیل مربوط می گردد.این اعتقاد و اطمینان همان كلید و رمز ذهنی است كه فرد را در جهت رهایی از مشكلی كه دارد سوق می دهد.
فردی كه به خاطر یك ناراحتی خاص و بیماری به نزد جادوگر می رود با اخذ نوشته ای از او یا نوشیدن نوشابه ای كه از دست جادوگر می گیرد كلید ذهنی او برای بازگشت به حالت قبل از گرفتاری خاصش بكار می افتد و به طرف احساسات،روحیات و وضعیت خوشایند و مطلوب قبلیش حركت می نماید .