ارسال شده: 6/24/2010 - 0 نظر [ نظر ] - 0 تراک بک [ تراک بک ]

 

 

دیشب خوابی دیدم. خواب دیدم كه با خداوند گفت و گویی دارم.

خداوند پرسید: پس میخواهی با من گفت و گویی داشته باشی؟

گفتم آری، اگر وقت داشته باشی.

خداوند لبخندی زد و سپس گفت من به اندازه ابدیت وقت دارم.

هرچه میخواهد دل تنگت بگو...!

پرسیدم چه چیز آدم ها تو را به شگفتی می اندازد؟

خداوند پاسخ داد: این چیزها:

آن ها از كودكی خویش ملول میشوند

برای بزرگ شدن شتاب می كنند

بزرگ میشوند

آنگاه دوست دارند به كودكی بر گردند!

آن ها برای به دست آوردن ثروت سلامت خویش را می بازند،

ثروت را به دست می آورند،

آنگاه آن را در راه به دست آوردن سلامت خویش خرج میكنند!

آن ها بیتاب آینده اند،

لحظه حال را فراموش میكنند، و بدین سان

نه در حال زندگی میكنند و نه در آینده!

آن ها چنان زندگی میكنند كه گویی هرگز نخواهند مرد،

و چنان می میرند كه گویی هرگز به دنیا نیامده اند!

آنگاه دستان گرم خداوند دستانم را گرفتند و ما هردو لحظاتی سكوت كردیم.

پرسیدم ما مردم عیال توییم ای خدا!

دوست داری ما بیش تر یاد آور چه چیزهایی باشیم؟

خداوند گفت:

این چیزها:

شما نمی توانید كسی را وادارید كه دوست تان داشته باشد

شما فقط میتوانید خود را دوست داشتنی كنید.

خوب نیست وضع خودتان را با وضع دیگران قیاس كنید

بخشش را با بخشیدن میتوان آموخت.

ممكن است در مدت چند ثانیه؛

در دل كسانی كه دوست شان می دارید زخمی عمیق ایجاد كنید،

اما شفا دادن آن زخم سال ها طول خواهد كشید.

دارا كسی نیست كه مال فراوانی دارد،

بلكه كسی هست كه نیاز كم تری دارد.

همیشه هستند كسانی كه شما را دوست دارند،

اما نمی دانند چگونه عشق شان را ابراز كنند!

ممكن است دو نفر به یك چیز نگاه كنند،

اما آن چیز را متفاوت ببینند.

بخشیدن یكدیگر كافی نیست

شما باید خود را نیز ببخشید.

گفتم متشكرم خدا!

آیا چیزی هست كه دوست داشته باشی آن را همیشه به یاد داشته باشیم؟

خداوند دوباره لبخندی زد و گفت:

" دوست دارم بدانید كه من هستم،

و همیشه خواهم بود"

 

Delicious Digg Facebook Fark MySpace